داستانك  بخوانيد و لذتش را با روح و جان درك كنيد .

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

داستانكي جذاب از محمود مولودي


عشق مادری ( عینک دودی )

 

غروب بود ولی دخترش فریبا هنوز برنگشته بود . صدای تیک تاک ثانیه شمار ساعت کهنه و قدیمی روی دیوار در آن فضای رنگ و رورفته ی و بسته هال ،که تنها روشنایش در آن غروب پاییزی از راهروی تنگ ورودی خانه بود اعصاب پیر زن را به هم ریخته و کلافه اش کرده بود . دلش به هزار راه  می رفت نگران بود مبادا خدای نا کرده دخترش به راه فساد کشیده شده باشد . در خانه محقرش حتی خط تلفنی با گوشی زوار درفته /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

ادامه نوشته

پست ثابت

به نام یگانه خالق هستی

همــه ی مـــا

فقــط حســـرت بــی پــایــان یــــک

اتفــــاق ســـاده ایـــم

کــــه جهــــان را بـــی جهــــــت ،

یــــک جــــور عجیبــــی جــــدی گرفتـــــه ایــــم … ! 

من پارمیس هستم مدیر وبلاگ و توی این پست که پست ثابته وبلاگه یه سری نکات رو گوشزد کنم:

1.         اول اینکه اگر کسی دوست داره نویسنده شه ،می تونه توی نظرات وب برام به صورت خصوصی بنویسه و ایمیل شو رو هم بذاره! 

2.      اگر رمانی رو می خونید لطف کنید ، یه نظر هم بذارید ، نویسنده ها زحمت می کشن برای گذاشتن این رمانها! 

3.     اگر مایل به تبادل لینک باشید مشکلی نیست ،خبر بدید تالینکتون کنم! 

4.      منبع بیشتر این کتابها نودهشتیا هس ولی بعضی از رمانها از خودمونه و جای دیگه نذاشتیمشون!

5.      درصورتی که برای لود شدن عکس ها در پست ها مشکل دارید بگید تا گذاشتن عکسهارو به حداقل برسونیم!



این قسمت برای نویسنده هاست :

نویسنده های عزیز :

1.         لطفا سعی کنید در اسرع وقت  رمان هاتون  رو کامل بذارید .

2.      اگر می خواید رمان جدیدی بذارید حتما ، حتما ، حتما خبر بدید تا من توی قسمت موضوعات بذارمش !

3.     اگر موضوع خاصی بخوام بگم می فرستم به ایمیل هاتون!

4.      لطفا با  قلم ،Tohmaو یا ARIAl با سایز یکسان بنویسید!

در آخر از زحمات همتون تشکر می کنم!

قسمت چهارم رمان تقاص تیره

ادامه نوشته

قسمت سوم رمان تقاص تیره

قسمت سوم رمان تقاص تیره

ادامه نوشته

قسمت 2 رمان تقاص تیره

قسمت دوم رمان تقاص تیره


sudabeh92



ادامه نوشته

قسمت اول_رمان تقاص تیره

رمان تقاص تیره



به قلم:sudabeh.92           

                                                 

قسمت اول


ادامه نوشته

قسمت بیست و هشتم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و هشتم خواب یک رویا نیست!!!

ادامه نوشته

سلام  ويژه به دوستداران كتاب و رمان ، فصل اول رمان مأموريت اهواريي









محمود مولودي ، نويسنده رمان مأموريت اهواريي

فصل اول

 

 

 

«به هنگام زادن و باليدنش همه مخلوقات آفرينش نيک فرياد بر‌آوردند درود!»

-  اوستا ، شيت 13، فقره 93 -

 

قرن سوم بعد از ميلاد زرتشت نبي و ششم پيش از ميلاد مسيح است. در زمان حکومت جهانگشاي کورش کبير هستيم.  وارد قلمرو پادشاهي ماد مي‌شويم کشوري که جزو حکومت کورش کبير است. در شمال غربي اين مرز و بوم باستاني، ايالت «اشنو‌ناک» به مرکزيت شهر باستاني«اشنو‌ناک» قرار دارد. اين ايالت کوچک، پاره‌اي از سرزمين «کرد و خيان» است. آب و خاکي که ســـــاکنان اصليش «کردوخيان» يعني اجــــداد کردان امروزي هستند. با ديرينه‌اي بس دور و دراز. اقتدار مردمان اين سرزمين با کمي عقب‌نشيني به شمال در حومه جنوبي درياچه وان امروزي است که در دوران حکومت اشکانيان با تشـــــکيل پادشــــاهي کــــردوئن به اوج خود مي‌رســــد. در همســــايگي شمال شـــرقي ايالت دو شهر «تااورس»[1] و «ارتاويل»[2] از ديگر شهرهاي سرزمين ماد قرار دارند. سرزميني با مردماني که اجداد آذريان امروزي هستند ولي


1- تبريز كنوني است.

2- اردبيل كنوني است.

ادامه نوشته

قسمت بیست و هفتم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و هفتم خواب یک رویا نیست!!!

 

ادامه نوشته

قسمت بیست و ششم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و ششم خواب یک رویا نیست!!!

ادامه نوشته

قسمت بیست و پنجم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و پنجم خواب یک رویا نیست!!!

 

ادامه نوشته

قسمت بیست و چهارم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و چهارم خواب یک رویا نیست!!!

ادامه نوشته

قسمت بیست و سوم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست و سوم خواب یک رویا نیست!!!

 

ادامه نوشته

قسمت بیست و دوم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیست ودوم خواب یک رویا نیست!!!

ادامه نوشته

قسمت بیست و یکم خواب یک رویانیست!!!

قسمت بیست و یکم خواب یک رویانیست!!!

ادامه نوشته

قسمت بیستم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت بیستم خواب یک رویا نیست!!!

ادامه نوشته

قسمت نوزدهم خواب یک رویا نیست!!!

قسمت نوزدهم خواب یک رویا نیست!!!
ادامه نوشته

قسمت آخر المپیاد عشق

حافظــه ی آدم هــای غمگیــن
قویـــست ...
می داننــد کجــایِ کــدام خیــابــان
آن روز
" مُـــ ـردنـ ــــ ـــد " ...!!!

ادامه نوشته

یادت باشه دلت که شکست سرتو بگیری بالا
تلافی نکن.فریاد نزن.شرمگین نباش
دل شکسته گوش هایش تیز است
مبادا دل و دست ادمی که روزی
دلدارت بود زخمی کنی به کینه
مبادا فراموش کنی روزی شادیش ارزویت بود
صبور باش و ساکت…

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و سوم  المپیاد عشق

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.! 

تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...

با خوבم بگویم...........

بـے خیال..!

از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

ادامه نوشته

قسمت سی و دوم المپیاد عشق!

دم از بازی حکم میزنی!


دَم از حکم دل میزنی!


پس به زبان “قمار” برایت میگویم!


قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید!


باخت ِ زیبایی بود!


یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم!


یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم!


دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند!

++++++++++++

نظر نذارید ادامه نمی دما!؟

راستی این متنا بعضیا رو خودم می نویسم بعضیاهم از وبلاکه پسری از جنس سکوته؛منبع زدم که یه وقت سرقت ادبی نشه!

ادامه نوشته

قسمت سی و یکم المپیاد عشق

هنوز زنــــده ام و از خاطـــراتم می گویند...!

روح دارم و نبــــش قبرم می کنند..!

هستـــی ام را نا دیده می گیرند..!

" من هنــــوز هستم "

گل سرخـــی ک قرار است بر مزارم بیاورید...!

اکنــون ک هیچ عطری را استشمام نمی کنم بیاورید...!

...

اشـــک آن روز را نمی خواهم..!

لبخــــند اکنونتان را با من سهـــیم شوید...!

" من هنــــوز هستم "




ادامه نوشته

قسمت سیم المپیاد عشق

═══════ ೋღ☃ღೋ ═══════

پر از " بغضم " امشب

شانه ات . . .

ساعتی چند " رفیق " ؟؟

ادامه نوشته

قسمت بیست و نهم المپیاد عشق

☀̤ تـَלּـهـــایـے آرامـــگاهـِ جاویـــد مَـלּ اَسـتـ ، و دَردُ و سُــکوتـ

̗̀☀̤ هـَمنشیـــלּ تـَنهایـے مَـלּ !

̗̀☀̤ مَـלּ اَگه میـפֿـَنـــدَم تَـنها بـﮧ اِجبــار عَــکّاس اَسـتـ

̗̀☀̤ وَ گـَرنـﮧ بـے تُـــو ..

̗̀☀̤ مَــלּ کـُجا פֿــَندهـ کـُجا ؟
ادامه نوشته